مثل عادت هرروزه، وقتی به خانه رسیدم اول سراغ
صندوق پستی رفتم و دسته نامه ها و صورتحساب ها رو برداشتم.
نشستم و یکی یکی باز کزدم، صورتحساب تلفن و آب،
ده تا نامه تبلیغاتی بیمه و بانک، یک بسته آگهی چرت و پرت و یک نامه که با بقیه
فرق داشت. روی پاکت از اهمیت مطالب داخلش نوشته بود و لوگوی یک ارگانی مربوط به
بخشی که توش زندگی می کنیم. بازش کردم و شروع کردم به خوندن، از سر تا ته. عادت
ندارم جمله ها رو کامل بخونم و بیشتر به کلمه ها نگاه می کنم و خودم به هم می چسبونمشون
و جمله می سازم. بعضی وقت ها شانس می آرم و جمله ای که می سازم درسته و بیشتر وقت ها
هم حدسیاتم اشتباهه. همین شد که نامه رو 5 بار از سر تا ته مرور کردم. کلمات رو
برداشتم و بعضی هاش رو که نمی دونستم یعنی چی از روی دیکشنری نکاه کردم و نتیجه ای
که گرفتم این بود:
یک دادگاهی من رو احضار کرده برای تاریخ نا
معلوم
یک کلانتری از من شکایت کرده
یک جایی پارک کردم که مجانی نبوده
هزینه هایی که باید برای دادگاه پرداخت کنم توی
یک جدول اومده
اگر نروم تنبیه می شوم.
قلبم اومد تو دهنم، یادم نمی اومد جای مشکوکی
پارک کرده باشم. اعصابم خرد شد که حالا باید کلی دوندگی کنم و کلی هم پول بدم. یک
نیم ساعتی با خودم درگیر بودم و هی برمیگشتم ابتدای نامه که ببینم اسمم درسته یا،
شاید برای کسی دیگه باشه. اما اسم، اسم خودم بود.
بعد نیم ساعتی، خدا رو شکر، مصطفی اومد و نامه
از از من گرفت و از اونجایی که آدم دقیقتر و با حوصله تریه از من، خوندش و نتیجه
این شد
یک
دادگاهی در جای بسیار مشخص از من خواسته که به عنوان هیات منصفه برم اونجا. تاریخ
هم کاملا معلومه
کسی
از من شکایت نکرده
پارکینگ
مجانی برای شرکت کنندگان فراهم شده
به
ازای هر روز شرکت در دادگاه یک دستمزدی داده میشه
اگر
بدون دلیل نروم ، تنبیه میشم.
به
من ربطی نداره و برای شهروندان امریکاییه
نفس راحتی کشیدم و یک گوگل مفصل کردم و فهمیدم
که خیلی مرسومه و هرسال برای خیلی ها میاد. آدم ها باید برن و به عنوان هیات منصفه در دادگاه محلی شرکت کنن. یک لیست رندومی انتخاب میشه از بین آدم
هایی که توی ایالت گواهینامه دارن یا رای دادن. حتما هم باید بدون سو سابقه باشی و
ازون مهمتر شهروند.