امروز به یاد روزهای قدیمی دبیرستان و سال های دانشگاه که پر از خاطرات جورواجوره و البته در پس زمینه همه خاطراه یک معده درد مزمن قرار داره معده ام درد گرفت.
غذای رستوران اداره ماهی و پیتزا بود. برای این که فکر نکنید چه مرفه بی دردی هستیم باید بگم که پیتزاش به لعنت خدا هم گرون بود. اما من همون لعنت خدا رو انتخاب کردم و چشمتون روز بد نبینه. الان معده ام در حال انفجار ناشی از درده.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:51  توسط یک دانه شن
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
