هیچ وقت ناراضی نبودم. اما اونجا حقوقم اونقدر پایین بود که خدابیامرز پدربزرگم که قناد بود و از دار دنیا یک مغازه قنادی و کارگاه شیرین پزی داشت سوت از کله اش پرید وقتی شنید نوه ی دست گلش!!!بعد از این همه رفتن و اومدن و هی درس خوندن فقط اینقدر حقوق میگیره. اولش که باور نکرد اما بعدش بهم پیشنهاد کرد که برم وردستش تو کارگاه شیرین پزی کار کنم.
با کار کردن توی اون شرکت ساختم تا بااستفاده از بند شریف "پ" توی این اداره کار پیدا کردم. خوب خیلی به نفع بود. روزی یک ساعت کار تو این اداره در مقابل ۱۰ ساعت توی اون شرکت و البته حقوق سه برابر.
با کله اومدم اینجا. اینترنت پر سرعت یکی دیگه از مزیتهاش بود. البته روز اول که مدیرم باهام مصاحبه کرد بهم گفت که کارشناسهای اینجا تقریبا سالی یک مسافرت (بخوانید ماموریت) به اروپا دارند. اما از بد روزگار اومدن ما مصادف شد با تغغغغیییرات و تححححولات در وزارتخونه مهم و کلیدی مذکور...(خودتون تا آخرش رو بخونید)
تقریبا برای ۳ تا ۴ نمایشگاه توی انگلیس و آلمان و ژاپن اقدام کردم. اما مدیرهای مهم تر از مهم مجوز ندادن. یادش بخیر. اولین بار که شماره پاسپورتم رو خواستند تا برای مجوز سفر انگلیس اقدام کنم زنگ زدم و به همه آشناهام و دوستام و فامیلم خبر دادم و ازشون جاهای دیدنی لندن رو سوال کردم. بعد از یک ماه که خبری نشد پرس و جو کردم وفهمیدم که مجوز صادر نشده. برای سفر آلمانم هم نتونستم دندون رو جیگر اروپا ندیده ام بگذارم و باز هم به همه عالم و آدم خبر دادم که دارم برای یک ماموریت بسیار مهم راهی اروپا میشم. بازهم قسمت نشد. و الی آخر
اما چند روز پیش بالاخره قرعه به نام ما افتاد و یک سفر دوروزه به کیش برام جور شد. و من بالاخره رفتم ماموریت. قرار بود از نمایشگاه توی کیش دیدن کنم. اما دیدن نمایشگاه نتونست بیشتر از ۲ ساعت از من وقت بگیره و در نتیجه مجبور شدم (تاکید می کنم مجبور شدم) بقیه ماموریتم رو در قایق سواری و دوچرخه سواری دور جزیره و ... بگذرونم. هوا خیلی خیلی عالی بود. بارون نم نمک می زد و جزیره هم خیلی خلوت بود.
در کل ماموریت خیلی بهم چسبید.

ماموریت انجام شد...


