
مگه من بهت هزار بار نگفتم؟! تو که خودت بهتر باید بدونی. مطمئنم که خودت رو زدی به نفهمیدن یا حتی نشنیدن.
ببینم اصلا گوشت با من هست یا نه؟ حواست کجاست؟ فکرت این دفعه پیش کیه؟ مگه من آدم نیستم. خوب من هم آدمم. مگه نه؟!
بهت هزار بار گفتم. تحمل درد دیگران رو ندارم. درد رو فقط برای خودم ازت گدایی می کنم. خود خودم. نمی تونم درد کسی رو که دوستش دارم ببینم. نه درد- نه ناراحتی-نه هیچ چیز غم انگیز دیگه.
تو که بهتر من رو میشناسی. اگه فقط خودم قرار باشه درد بکشم میکشم. صدام هم در نمی آد. اعتراضی هم ندارم. اما اگه پای یکی که دوستش دارم به میون بیاد قاطی می کنم. جیغ می زنم. ناله می کنم. خودم رو به در و دیوار می کوبم. بی تابی می کنم و بالاخره مثل ابر بهار گریه می کنم.
اما اگه تو درد کشیدن تنها باشم و دردم انحصاری باشه فقط و فقط احساس می کنم که پرنده تو دلم توی یک تنگ آب داره خفه می شه. تنگی که اونقدر کوچیکه که نمی تونه بالهاش رو تکون بده و بال بال بزنه.
من درد رو فقط برای خودم می خوام. تو که بهتر می دونی.