تبليغاتX
یک دانه شن

یک دانه شن

چند سالي ميشه يك راه قديمي براي كاسبي آد‌هاي بي‌بضاعتي كه پول خريد يا اجاره مغازه ندارند، دم نوروز خيلي جدي ميشه. خيابون ما از بالا تا پايين كلي بساط پهن ميشه. از شير مرغ تا جون آدمي‌زاد.

حتي مانتو و شلوارجين كه نياز به اتاق پرو داره هم توي خيابون فروخته مي‌شه. جنس‌هاي ارزان قيمتي كه البته اصلا كيفيت نداره اما اين سال‌ها كه اوضاع درآمدها و دخل و خرج خيلي خرابه، خيلي طرفدار داره. اينجا مردم خيلي مي‌خرند. يعني خيلي خريد مي‌كنند. اما در خيلي از موارد جنس‌هاي بي كيفيت و ارزان چيني. كه شايد هيچ وقت درست هم استفدده نشند.

ديشب چندتا پسر روسري و دامن مي‌فروختند. يكي از فروشنده‌ها از تاريكي پياده رو استفاده كرده بود و يكي از دامن‌ها رو پاش كرده بود و يك روسري هم سرش پوشيده بود و داد مي‌زد و مي‌خنديد. برام جالب بود. به خودم مي‌گفتم فقط خدا ميدونه كه اين بشر چقدر مشكل داره تو زندگيش. اما از اين فرصت براي شادي خودش استفاده كرده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:59  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عادتمه! هميشه هم‌جا همه چيزم رو جا ميگذرام. ديگه از مصطفي خجالت مي‌كشم. اين‌كه كليدم بمونه تو خونه و بيام بيرون يك چيز عاديه. تقريبا هر ده روز يكبار بايد ساعتي پشت در بمونم تا مصطفي برسه. ديروز كه بدتر از هميشه بود. تلفنم رو تو خونه جا گذاشتم. كليد خونه رو تو ماشين. ساعتم رو توي دستشويي اداره و كارت تلفنم رو كه براي مواقع ضروري دارم گم كرده بودم. هيچ جوري نمي تونستم به كسي خبر بدم كه پشت در مونده‌ام. به ناچار بعد از يك ساعتي منتظر شدن راه افتادم رفتم سر كوچه به سوپرماركت محل، ازش خواستم كه اجازه بده يك تلفن كوچيك بزنم. خيلي من من كرد. كمي غر زد و دست آخر گفت كه سرش شلوغه و نمي‌تونه كاري برام بكنه.!!!

 

خداي من! واقعاً وقتي آدم فرصت پيدا مي‌كنه كه يك كاري براي كسي كه خيلي مضطربه بكنه چرا از اين فرصت استفاده نمي‌كنه؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:23  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خنده داره! هم خنده‌دار و هم ناراحت كننده! شايد هم اشك آدم رو وقتي واقعاً درگيرش باشي دربياره.

به قول مامانم اين انقلاب و حكومت همه رو از هم دور كرده. باعث شده خيلي‌ها از هم فاصله بگيرن. بحث داغ مهموني‌ها فقط سياست است و تحليل‌هاي سياسي!

 

يه مادربزرگ دارم كه هم خيلي مهربونه هم خيلي سياسي. الان داشتم با مامانم صحبت مي‌كردم ديدم دلش گرفته. از مادربزرگم ( يعني مادر خودش) دلخور بود. مي‌گفت آدم‌ها رو دو دسته كرده: آدم‌هايي كه موافق رژيمند و اون‌هايي كه نيستند. اون‌هايي كه هستند بايد مدام تلوزيون ايران ببينند و شبكه خبر گوش بدهند. از رييس جمهور محبوب تعريف كنند و توي نمازجمعه و راهپيمايي‌ها پاي ثابت باشند. از همه بدتر توي مهموني‌ها فقط بايد حرف سياسي موافق بزنند و از جشن هسته‌اي و دستاوردهاي احمقانه تعريف كنند. به اسراييل بد و بيراه بگن و خيلي كارهاي ديگه كه اين روزها مي‌بينيم از بعضي آدم‌ها سر ميزنه!

اما اون‌هايي كه مخالفند و يا اصلا دوست ندارند دخالت كنند، بهتره اصلا حرف نزنن. حتي در مورد آب‌و هوا هم اگه اظهار نظر نكنند بهتره چون همه حرف‌هاشون يه جورهايي بوي مخالفت ميده.

امروز صبح مثلا شنيدم كه در مورد كسي كه از نبود تاكسي و اتوبوس توي محلشون شكايت كرده بود گفته كه تقصيره خودشه. تا چشمش دربياد. مي‌خواست نياد بالاي شهر خونه بخره. يك كم بره پايين‌تر!!

مي‌خندم وقتي مي‌بينم كه آدم‌ها اينقدر درگير پوسته شدند. و گريه‌ام مي‌گيره كه وقتي مي‌بينم كه مادربزرگمه و رفتارش مامانم رو ناراحت مي‌كنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:32  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin