تبليغاتX
یک دانه شن - گوگول. گوگول نازنین!

یک دانه شن

من فكر مي‌كنم هيچ كسي بهتر و بيشتر از گوگول نتونسته روزگار مردم خودش و جامعه مسخره دوران خودش رو بفهمه و در موردش اونقدر كامل بنويسه كه تو با تمام وجودت اون وضعيت رو درك كني.

 

 

"يادداشتهاي يك ديوانه" رو تقريبا پارسال خوندم و از خوندنش بي نهايت لذت بردم. بعد از خوندن "مرشد و مارگريتا"كه به همان سال اول چاپش برمي‌گرده تقريبا هيچ كتابي من رو اينقدر مجذوب خودش نكرده بود. شايد دليلش همزاد پنداري با شرايطي است كه گوگول از كشورش در اون سال‌ها ترسيم كرده. درد مردم كشورش، وضعيت نابسامان فرهنگ، رقابت مسخره براي داشتن چيزهاي مسخره‌تر، افتخارات مضحك، پست‌هاي دولتي خنده‌دار و بدون كاربرد و تصاوير ديگه‌اي كه از روسيه اون سال‌ها ترسيم شده بي‌شباهت به وضعيت الان كشور ما نيست. شايد دليل اين‌كه تونستم اين كتاب رو دوبار بخونم همينه. البته هنوز هم دلم مي‌خواد كه بازهم بخونمش.

به اونهايي كه نخوندن كتاب رو توصيه مي‌كنم كه حتما بخوننش و به اون‌هايي كه خوندن توصيه مي‌كنم دوباره بخوننش.

 

البته کتاب های خوب رو مترجمان خوب ترجمه می کنند. ترجمه آقای دیهیمی مثل همیشه عالیه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 7:56  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin