تبليغاتX
یک دانه شن - نشانی

یک دانه شن

امروز توي راه خونه به اداره از بيكاري نمي‌دونم چرا ياد دبيرستان افتادم. ياد اون موقع كه همه دخترهاي مدرسه تلاش مي‌كردن كه نشاني ويژه‌اي داشته باشن. نشاني‌اي كه اون‌ها رو از ديگران متمايز مي‌كنه. به راحتي سعي مي‌كردن كه شبيه بقيه نباشن.

 

 يكيشون رو به خصوص خوب يادمه. تلاش مي‌كرد كه بدون آدامس ديده نشه. هميشه سر كلاس، سر ناهار، زنگ‌هاي تفريح، سر برنامه صبحگاهي، هميشه در حال جويدن آدامس بود. اگر يك روز خداي نكرده بدون آدامس مي‌موند مثل معتادها زمين و زمان رو به هم مي‌دوخت تا از يك گوشه مدرسه يك دونه آدامس پيدا كنه. كاملا معلومه كه آدم ممكن نيست به آدامس اعتياد پيدا كنه اما وقتي تلاش مي‌كنه كه اون رو نشونه خودش قرار بده سعي مي‌كنه هيچ وقت بدون اون ديده نشه. حتي توي ماه رمضون با اين كه روزه ميگرفت اما آدامس هم مي‌جويد. مي‌‌گفت خودم رفتم از يك آخوندي پرسيده‌ام كه اگر مزه آدامس رفته باشه روزه را باطل نمي‌كنه. به همين خاطر بعد از افطار آدامس مي‌جويد و موقع خواب درش مي‌آورد و براي فردا نگاهش مي‌داشت!!!

 

يا يكي ديگه از بچه‌ها نشونيش رو يك شال گردن خيلي باريك و نازك انتخاب كرده بود. هيچ وقت بدون اون شال گردن نبود. هميشه اون رو دور گردنش از روي مقنعه مي‌پيچيد و حسابي هم ذوق مي‌كرد كه وقتي يكي از معلم‌ها ازش مي‌پرسيد جريانش چيه؟ ذوق مرگ ميشد كه اون متوجه نشاني اون شده و از فردا شال گردن رو محكم‌تر مي‌چسبيد.

مي دونم كه پيدا كردن نشوني كه تو رو از بقيه هم شكل‌هات جدا كنه توي اون سن خيلي طبيعيه. اما نمي دونم كدوم بهتره. شايد الان تو سي سالگي به نظرم خيلي بچه‌گانه بياد كه آدم يك همچون چيزهايي رو نشاني كنه و يا اصلا تلاش كنه با بقيه فرق داشته باشه، اما در مجموع فكر مي‌كنم كه بي نشاني بودن مثل حال و روزهاي امروز ما و گم شدن تو جنگل آدم‌هايي كه هر روز همه مثل هم سر كار ميرن، مثل هم لباس مي‌پوشن، مثل هم رستوران مي‌رن، مثل هم مهموني مي‌گيرن و خلاصه اداي همديگر رو درميارن اصلا خوب نيست. نتيجه‌اش اينه كه كم كم همه مثل هم فكر مي‌كنن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 15:51  توسط یک دانه شن  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin