چند سالي ميشه يك راه قديمي براي كاسبي آدهاي بيبضاعتي كه پول خريد يا اجاره مغازه ندارند، دم نوروز خيلي جدي ميشه. خيابون ما از بالا تا پايين كلي بساط پهن ميشه. از شير مرغ تا جون آدميزاد.
حتي مانتو و شلوارجين كه نياز به اتاق پرو داره هم توي خيابون فروخته ميشه. جنسهاي ارزان قيمتي كه البته اصلا كيفيت نداره اما اين سالها كه اوضاع درآمدها و دخل و خرج خيلي خرابه، خيلي طرفدار داره. اينجا مردم خيلي ميخرند. يعني خيلي خريد ميكنند. اما در خيلي از موارد جنسهاي بي كيفيت و ارزان چيني. كه شايد هيچ وقت درست هم استفدده نشند.
ديشب چندتا پسر روسري و دامن ميفروختند. يكي از فروشندهها از تاريكي پياده رو استفاده كرده بود و يكي از دامنها رو پاش كرده بود و يك روسري هم سرش پوشيده بود و داد ميزد و ميخنديد. برام جالب بود. به خودم ميگفتم فقط خدا ميدونه كه اين بشر چقدر مشكل داره تو زندگيش. اما از اين فرصت براي شادي خودش استفاده كرده.
