رويا من رو دعوت كرده به بازي حساسيتها (فكركنم بزرگ و كوچيكش خيلي فرق نكنه)
من كلا از خيلي چيزها بدم ميآد. يعني خيلي چيزها اعصابم رو خرد ميكنه. طوري كه حسابي عصبي ميشم
۱. از اينكه يك نفر آدامسش رو پر سر و صدا بخوره و از اين تقتقهاي رگباري زير دندونش دربياره سرم رو ميخواهم بكوبم به ديوار.
۲. از اينكه يه نفر فكركنه كه من خرم خيلي حرصم درمياد. هميشه هم يه جوري بهش ميفهمونم كه خر خودتي!!
۳. از اينكه يه نفر هي از خودش و مامان و باباش و يا بچه نابغهاش تعريف كنه خيلي حرصم ميگيره. و البته اگه اينكار رو با ظرافت خاص و به طور غير مستقيم انجام بده خيلي خيلي بيشتر.
۴. از اينكه يه نفر جوراباش رو تو نشيمن دربياره بعدش هم گوله كنه بندازه زير مبل هم خيلي بدم مياد.
۵. حساسم به اينكه غذايي كه با زحمت پختم رو كسي نخوره و يا كم بخورند. البته اين بيشتر شبيه زورگوييه تا حساسيت!
و خيلي حساسيتهاي ديگه كه الان يادم نميآد.
